Here, you'll find nothing
nothing
not even the sound of a butterfly's wings
nothing
wait...
listen carefully...
and think
think
any breath
in any sentence
any palpitation
in any word,
is a sound;
it is me
...


N

    O

        T

            H

                I

                    N

                        G



Sunday, January 25, 2009

این چند روز رحمت خداوند به شیرازی ها ارزانی شده و هر از گاهی برف قشنگی می باره.
جمعه طبق معمول همیشه مادرم عصر می خواستن به خونه مادرشون برن که همه خواهرها دور مادرشون جمع می شن، من هم رفتم اون هم با ماشین در حالی که بارون آهسته ای می آمد. آنجا که بودیم بارون تبدیل شد به برف و جاتون خالی وقتی می خواستیم برگردیم ده سانت روی ماشین برف نشسته بود. مادرم خیلی از رانندگی من می ترسند حالا می خواستیم برای شام هم خرید کنیم! خلاصه توی برف بعد از خریدن کمی کالباس آهسته آهسته به خونه رسیدیم و برای اولین بار مادرم گفتن رانندگیت خیلی خوب هست! فکر کنم برای آهسته رفتن من خوشحال بودن و تشویقم می کردند! در هر حال من که از حرفشون غرق لذت شدم. ;)

behnaz // 8:45 PM
____________________________________________

Comments: Post a Comment